X
تبلیغات
رایتل
خاطرات یک معلم- مدرسه نابینایان مهر

گفتم،گفتی

گفتم:چگونه میتوانم امیدوار باشم در حالی که در بند ناامیدی اسیرم؟ گفتی:عشق شورانگیزترین امید است، عاشق باش!

گفتم:مرا به هر سو میکشد آرزوهای دور ودراز دست نیافتنی.

گفتی:عاشقی تنها راه رهایی است پس عاشق باش!

گفتم:چون درختی در کویر، پوسیده است ریشه ام.

گفتی:حتی درختها با معجزه عشق شکوفه باران می شوند، عاشق باش!

گفتم:زندگی نمیکنم فقط زنده ام.

گفتی:اگر عشق نباشد زندگی، زندگی نیست بلکه چیزی است شبیه زندگی، عاشق باش!

گفتم: خوشبختی را در کجا جستجو کنم، در ناکجاآباد؟

گفتی: خوشبختی جایی است که عشق جلوتر آنجا منتظر است، عاشق باش!!

نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1388ساعت 11:05 توسط رفیده ابراهیمی نظرات (0)|

قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت

ARCHIVES

LINKS

SPECIFIC

DESIGN

OTHERS